Friday, December 29, 2006

اعدام ديكتاتور

صدام حسين اعدام شد.

آيا اعدام كردن حتا صدام حسين كار درستي بود؟
آيا اعدام او، عين عدل، دمكراسي، حق طلبي و دادخواهي بود؟
آيا اعدام او كيفر مناسبي برايش بود
و از اين كه جنايت كار به سزاي اعمال اش رسيد بايد خوشحال باشيم؟
آيا با اين كار مرهمي بر زخم هاي تمام زخم خوردگان حكومت صدام نهاده شد؟

بيان بي پيرايه ي دمكراسي :
آقاي بوش (رييس جمهور امريكا) اعدام صدام را گامي در جهت دمكراسي خواندند.

روان كاوان به جست و جو در كودكي ناهنجار صدام و عقده هاي انبوه شده اش پرداختند، تا به ما و تمام مردم ثابت كنند كه هر آن چه از اعدام، زنداني، نيستي، فلاكت و تباهي كه صدام بر زندگي ديگران روا داشته است، از شخصيت نا به هنجار او تراويده، و صدام يك تنه بر عراق حكم مي راندو يك تنه تمام جنايت ها را انجام داده است، چرا كه عقده اي بوده و حال در حلقه ي طناب دار دمكراسي، تاوان پس داده است. همه راه ها به صدام ختم مي شود و همه كار ها زير سر صدام بوده است.

آري، صدام ديكتاتور بود و در دوران حكومت اش جنايات زيادي انجام داد. انسان هاي زيادي را از زندگي و هستي محروم كرد و بايد محاكمه و مجازات مي شد. اما او فرمان بر عقده هاي دوران كودكي اش نه بود، بل كه رهبري يك نظام اجتماعي و سياسي را به عهده داشت كه به امثال صدام براي حيات و حركت اش نيازمند بود، او اين جنايت ها و ستم گري ها را براي حيات سيستم انجام مي داد. اين سيستم خود فرمان به دست صدام سپرده بود تا هدايت اش كند. آيا در دادگاه ها اين سيستم محاكمه شد يا تنها خود صدام؟

چه شد كه ناگهان رهبران نظم نوين، صدام را به عنوان ديكتاتور كشف كردند؟ آيا او را در همين چند سال اخير شناختند؟ پيش از آن نمي دانستند كه چه بلاهايي بر سر مردم عراق مي آورد و چه خودكامانه حكومت مي كند؟ آيا نمي دانستند چه رفتاري با آزادي خواهان دارد؟ نمي دانستند حق هر نوع ابراز وجود مخالفي را از مردم گرفته است؟ چرا، مي دانستند، اما آن هنگام مزاحمتي براي سيستم ايجاد نه كرده بود. پس به رغم تمام ستم كاري هاي اش، كمك اش هم مي كردند، فرش قرمز هم جلوي پاي اش پهن مي كردند. تا اين كه كار او به جاي باريكي ختم شد و رهبران نظم نوين سر او را از يك سوي حلقه ي طناب دار داخل كردند تا از سوي ديگرش پرنده ي دمكراسي خارج شود و بر عراق بال به گشايد.

آيا اعدام، عبرت آموزي دارد؟ آيا در جوامع پر اعدام، اثرات مثبت خود را نشان داده است؟ آيا آنان كه جان صدام را گرفتند مي توانند از حق حيات آدمي دفاع كنند؟ حيات انسان اهميتي فراوان دارد، نفي حكم اعدام، حرمت گذاردن بر زندگي آدمي است، تا به باور دروني همگان بدل شود و از اين طريق به كاهش قتل و كشتار بيانجامد.

آن چه از صدام عبرت مي ساخت، نه اعدام اش، كه محاكمه بر مبناي عدالت و حقيقت بود. دست آورد چنين محاكمه يي براي جامعه ي بشري بسيار ارزش مند و پر عبرت آموز مي بود، حالا گوري مانده است در كنار گور هاي ديگر، و قتلي افزون بر قتل هاي ديگر.

Posted by materialism at 08:29:18 | Permanent Link | Comments (0) |

Sunday, December 10, 2006

(ژنرال آگوستو پينوشه (ديكتاتور سابق شيلي

پينوشه در سال 1990 قبل از ترک مقام خود (1973 تا 1990) تدابير حقوقی وضع کرد که به موجب آن از مصونيت برخوردار شود تا جرايم او قابل تعقيب نباشد.  تا چندي پيش كه دادگاه عالی شيلی مصونيت حقوقی او را لغو کرد و او می توانست به خاطر قانون شکنی محاکمه شود. به دنبال کودتاي او در سال 1973 عليه دولت دموکراتيک سالوادور آلنده، هزاران نفر در شيلی به زندان افتادند، شکنجه شدند و به قتل رسيدند. در اولين دعوايی که قرار بود او به محکمه به رود، ربوده شدن 36 مخالف سياسی و شکنجه شدن 23 نفر از آنان بود و هم چنين ميشل باشله رئيس جمهور شيلی (و مادرش) از کسانی هستند که در بازداشتگاه های مخوف سانتياگو پايتخت شيلی توسط زيردستان ژنرال پينوشه شکنجه شده اند. این اتهامات به عملیات "کاروان مرگ" بر می گشت که در آن طی یک عملیات نظامی، مخالفان دولت از میان برداشته می شدند. از زمان برکناری ژنرال پينوشه هزاران نفر از مخالفان سياسی او خواهان دستگيری و محاکمه او بوده اند. پس از مرگ او احساس یاس در میان مخالفان اش به علت دادگاهی نشدن آگوستو پینوشه به علت اتهامات نقض حقوق بشر در دوران زمامداریش وجود دارد. بسياری از هواداران وفادارش نيز پس از آنکه در سال 2004 معلوم شد او درگير يک اختلاس 27 ميليون دلاری بوده، او را رها کردند. جسد او در يک تشييع جنازه نظامی روز سه شنبه 12 دسامبر در شهرسانتياگو به خاک سپرده خواهد شد.  وجدان خانم ميشله باشله (رييس جمهور شيلی) اجازه نداد تا او در مراسم تشييع جنازه رسمی پينوشه شرکت کند. چرا كه پدر او بعد از به قدرت رسيدن پينوشه، دستگير و شکنجه شد و در زندان درگذشت.

زیر نویس :
- آخرین نطق سالوادور آلنده ، در روز كودتا را در این جا به خوانيد.

Posted by materialism at 22:03:23 | Permanent Link | Comments (0) |

Sunday, November 19, 2006

مسابقه ی تـســخیـــر فـضــا

آمریکا سیاست سرسختانه تازه ای را به منظور حفظ منافع خود در فضا و جلوگیری از دسترسی "دشمنان اش" به آنجا برای مقاصد خصومت آمیز اتخاذ کرده است. این سند هرگونه پیشنهادی برای منع تسلیحات فضایی را رد می کند. در جزییات طبقه بندی نشده آن سند آمده است كه "ایالات متحده حقوق، توانایی ها و آزادی عمل در فضا را برای خود محفوظ می دارد. دشمنان را از استفاده از توانمندی های فضایی خصومت آمیز علیه منافع ملی آمریکا، منع خواهد کرد."

سووال، به نظر شما، اگر كاخ سفید تشخیص بدهد كه فلان كشور از توانمندی های فضایی خود،
می خواهد علیه منافع دولت امریکا، استفاده خصومت آمیز كند. حال امریكا چگونه می خواهد آن كشور را از ماهواره ها و توانمندی های
فضایی خود منع كند ؟

این سووال پیش می آید كه ایالات متحده می خواهد دست به تولید تسلیحات فضایی بزند
یعنی استقرار تسلیحات فضایی در فضا توسط ایالات متحده امریکا.

روز بیست و سوم مارس، ریگان طی نطق مهمی اعلام داشت كه در استراتژی جنگی امریكا تغییرات عمده ای داده و بودجه هنگفتی برای ایجاد یك سیستم ضد موشكی اختصاص خواهد داد. ریگان در توجیه این طرح كه بعد ها به نام "جنگ ستارگان" معروف شد، گفت كه شوروی سلاح های موشكی و اتمی خود را به طور خطرناكی افزایش داده و امریكا باید یك كمبرند دفاعی برای نابود ساختن موشك های دشمن قبل از رسیدن آن ها به هدف ایجاد كند. در پاسخ ریگان، آندروپف واكنش بسیار تندی از خود نشان داد و ریگان را به دروغگویی درباره تدارك حمله ای از طرف شوروی به امریكا متهم ساخت. آندروپف هدف واقعی طرح جدید ریگان را منع كردن شوروی از تلافی یك حمله اتمی از طرف امریكا به شوروی می دانست.

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- توضیح بیشتر در " سپر دفاع موشکی « فرزند جنگ ستارگان » "
- ایالات متحده پیوستن به مذاکرات در مورد سلاح های فضایی را رد كرده است.
- چه خروشچف و كندی، و چه ریگان با استقرار موشك های " كروز " و " پرشتینگ 2 " در اروپای غربی (بدون توجه به وحشت افكار عمومی از درگیر شدن در یك جنگ اتمی) و... كره زمین را به خطر جنگ و انحدام انداختند.
- کودتا در شيلی، درگيری خليج خوک‌ها، جنگ ويتنام و... به‌خاطر منافع دولت امريکا انجام گرفت، بدون توجه به منافع و علاقه عموم مردم آن کشورها.

Posted by materialism at 15:32:54 | Permanent Link | Comments (3) |

Friday, October 20, 2006

برای دلاوران ســرخ

جهت ساخت یک کلیپ فلش، (به یاد لومومبا، آلنده، گوارا، ...)
به یک نوشته (یا شعر) قوی و زیبا نیاز دارم.
خرسند خواهم شد گر متن پیشنهادی شما را نیز بدانم.

درضمن تماشای این دو کلیپ جالب، خالی از لطف نیست!:
کلیپ اول " آزادی باید تصاحب شود " آزادی را باید به دست آورد.
و کلیپ دوم درباره ی " اختلاف "

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- یک نظرسنجی: بیشتر چه سینمایی را می بینید؟ سینمای مشتری مدار (جهت سرگرمی)؟ سینمای مولف و موج نو؟ سینمای انقلابی و خودمحور؟
- هشت سال پیش، سازنده شبکه جهانی اینترنت (جاناتان پوستل) درگذشت؛ فکر می کنید تا هشت سال دیگه اینترنت به چند واحد جاداگانه تجزیه خواهد شد؟ (برای بحث: تجزیه ی اینترنت !)
- بازم کم کم داره بحث تسخیر فضا شروع می شود!! (اتخاذ سیاست حفظ منافع امریکا در فضا !!)

Posted by materialism at 10:09:55 | Permanent Link | Comments (3) |

Tuesday, October 17, 2006

Filmography

چندی پیش در وبلاگ خوره ی سینما، متن مصاحبه ای خواندنی از نشریه سینمایی تله راما را با دو فیلم ساز برجسته امریکای لاتین، فرناندو سولانا و پاتريشيو گازمن را با عنوان جنگ عليه فراموشی قرار دادم. که گویا لازم هست کمی درباره اين دو فيلم‌ساز توضيح بدم!

اول این‌که آن دو در فرانسه چه می‌کردند؟ پاتريشيو گازمن (شیلیایی) از سال ۱۹۷۳ شيلی ِ ژنرال پينوشه، در پاريس در تبعيد بود. فرناندو سولانا (آرژانتینی) نيز بعد از ترک آرژانتين ِ ژنرال ويدلا، آن‌جا را به عنوان سرزمين پناهندگی اش برگزيد. پس از مدت‌ها، آن دو در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۴ در پاريس يک‌ديگر را ملاقات کردند، که نشريه تله راما با دو فيلم‌ساز مصاحبه ای را ترتيب داد.

که برای آشنايی بيشتر نام چند فيلم از هر دو کارگردان در پی می آيد:

پاتريشيو گازمن

(Primera Cronica (1971
(The Battle of Chile (1978
(En el Nombre de Dios (1986
(The Southern Cross (1992
(Chile, Obstinate Memory (1998
(The Pinochet Case (2002
(Salvador Allende (2006

فرناندو سولانا

(Tangos - L'exil de Gardel (1986
(Sur (1988
(El Viaje (1992
(The Cloud (1998
(Social Genocide (2004
(The Dignity of the Nobodies (2006

Posted by materialism at 11:57:23 | Permanent Link | Comments (0) |

Monday, October 09, 2006

کو روزنامه مردمی، کجاست؟

در راستای تراژدی عدم وجود روزنامه مردمی در ايران


پس از گشت زدن در بین مردم دیدم که، بعضی درباره روزنامه نگار منتقد پوتین، آنا پولیتکوفسکایا صحبت می‌کنند که "در آسانسور منزل‌اش به ضرب گلوله کشته شده!" بعضی هم درباره سفر نخست وزير جدید ژاپن به چين حرف می‌زنند. و بعضی درباره تحريم عليه کره شمالی يا... و همه مشغله ذهنی و فکری ملت همين!

اگه به نقل قول ها دقت کنين متوجه می‌شيد که حتا گرامر خبر های روزنامه ها تغييری نکرده! بعضی از مردم برای بعضی ديگر، همان خبر هايی که آنان هم خوانده اند رو با همون جمله بندی ها، می گن، و آنان هم ادامه خبر رو در جواب، يا خبری ديگر رو! اين‌جاست که برای حکومت اثر روزنامه (و سایت های اینترنتی) در ذهن و فکر توده مردم مشخص می‌شه.

چينی ها می گويند "اگر کسی بخواهد از حال و گذشته با خبر باشد، باید پنج قفسه کتاب بخواند" اما ما را که اين حوصله و توان نيست!! پس پنج خط از روزنامه ای را می خوانيم! و خود را آگاه از گذشته و حال و حتا آينده می‌دانيم! روزولت "ستون تمدن قرن بیستم" را کتاب و مطبوعات نامید. اما می‌توان گفت که مطبوعات ستون "قدرت دولت و افکار ملت" است. روزی روزنامه‌نگاران به‌خاطر انديشه‌ها می‌جنگيدند و روزنامه‌ها سنگرهای‌شان بود. ولی امروزه، مطبوعات روزنامه‌ای، دانشگاه توده مردم، سکوی سخنرانی و تبلیغ، بيشتر تغيير، تحريف و تفسير خبر تا اطلاع است. ديگه آن‌گونه که ناپلئون می‌گفت نيست که حکومت «از چهار روزنامه بيش از هزار سر نيزه» بترسد! اين‌جا، به‌جای آن‌که روزنامه ها «بزرگ‌ترین وسیله برای بیداری مردم» باشند، وسيله ای برای «رهبری افکار و عقايد خواننده» هستند.

Posted by materialism at 11:44:58 | Permanent Link | Comments (0) |

Sunday, October 01, 2006

دمت گرم و سرت خوش باد


درود بر خواننده بی درد سر !! (ناگفته نماند که منظور از خواننده، آوازه خوان ها نیست! که کسی مد نظر است که نوشته ای را شاید بخواند!) حالا که تو اعتراض نمی‌کنی! حالا که هيچ سووالی برای ات پيش نيامده! من از تو سووال دارم، نوشته ی " پيمان عدم تجاوز آلمان شوروی" را خواندی، استالين به چه عنوان، وارد خاک لهستان شد؟ يعنی شما چگونه اين کار را برای خودتان توجيح کرديد که سووال بر انگيز نيست! يا در آغاز جنگ جهانی به چه عنوان کشور های بالتيک رو گرفت؟ یا به چه بهانه ای صد روز با فنلاند جنگيد؟ راستی نظرت راجع به " نوشتن چیست؟ نویسنده کیست؟" چيست؟ من فکر می‌کردم که با خواندن اولين خط، اعتراض ات را اعلام کنی، که نویسنده، مصرف کننده است، يعنی چه؟! به‌راستی در اين‌باره چه نتيجه ای گرفتی؟ چه نويسنده ی روزنامه و چه نويسنده کتاب، به هر حال یه کتابی تولید می‌شه! يعنی چی که نويسنده توليد کننده نيست و مصرف کننده هست؟!

دمت گرم و سرت خوش باد! از اين پس (یعنی بعد از جواب دادن به این دو پرسش) هر نوشته را که می‌خوانی، هر چيزی که به ذهن آت می رسه، چه اعتراض و انتقاد، چه تکميل يا چيز مربوطی، و چه نظر شخصی يا هرآنچه که در آن لحظه در ذهن ات هست، رو بنويس!

Posted by materialism at 20:41:53 | Permanent Link | Comments (0) |

Friday, September 29, 2006

بدانچه می‌دانی بسنده مکن


قبل‌تر همیشه صفحه ارسال نوشته را باز می‌کردم، و بدون این‌که پیشاپیش روی موضوع نوشته، فکر کرده باشم، شروع به نوشتن حرف‌هایی که در ذهن‌ام بود، می‌کردم. حادثه ای که می‌توانست پیش بیاید این بود که نوشته ارسال نمی‌شد یا پاک می‌شد. ولی حال چه شد؟ و دلیل غیبت چند روزه ام چه بود؟ موضوع این است که: مشکل جدی برای ویندوز پیش آمده بود، و باعث از کار افتادن‌اش شده بود. به‌خاطر این‌که افراد زیادی با این کامپیوتر که من استفاده می‌کنم، کار می‌کنند، نوشته ها و فایل هایم را secure data کرده بودم! و این‌کار باعث شد که با ویندوز های دیگر هم، امکان انتقال اطلاعات وجود نداشته باشد! و خلاصه این‌که پارتیشن ویندوز (به همراه تمام نوشته هایم) پاک شود! درباره روزنامه نگاری که از طبقه سرمایه‌دار برخواسته (به خدمت طبقه‌ی ستم‌دیده در نمی‌آیند) و در خفا (یا آشکار) جانب سرمایه‌داری را می‌گیرد، و آرزومند حفظ نظام موجود اجتماعی است. نوشته بودم. درباره سوسیالیسم و همچنین نئولیبرالیسم نیز نوشته بودم. به همراه نوشته هایی که برای شروع بحث هایی جدی در انجمن ها (فـُرم forum) -و یا برای ارسال در وبلاگ هایم- آماده کرده بودم، و ترجمه ی بعضی نوشته ها، همگی پاک شد. از این پس به همان شکل پیشین به نوشتن ادامه خواهم داد.

...
بگذار دهان های خود را پـُـر نکنیم
از این همه نـام های فریبنده،
این همه تـشـریـفـات کسالت بار،
این همه نـامـه هـای پرشکوه،
این همه مـــال مـــن و مــال تــو
این همه امـضــا کـردن ها.
...

let us not fill our mouths
...
,with so many faltering names
,with so many sad formalities
,with so many pompous letters
,with so much of yours and mine
... .with so much signing of papers

پابلو نرودا
Pablo Neruda

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- «صدا و سیمای بعد از افطاری» هم باز شروع به کار کرد، به یاد حرف های مسعود اوحدی، همان برنامه‌های رفع تكلیف برای سازندگان (که حتا سفارش دهندگان و تهیه‌كنندگان آنها هم اهمیت چندانی برایشان قایل نیستند) که نشان دهنده‌ی بی توجهی كامل به واقعیات ملموس زندگی مردم و برداشتی سطحی از مسایل اعتقادی آنهاست، و باز همان.

Posted by materialism at 09:29:03 | Permanent Link | Comments (1) |

Friday, September 15, 2006

! در ادامه حرکت ابلهانه

مهدی رحمانيان (مدیر مسوول روزنامه شرق): در يکی از صفحه‌های شماره‌های اخير روزنامه، صفحه‌ی شطرنجی کشيده شده بود که دو مهره‌ی سفيد و سياه در آن وجود داشت و برای ديده شدن و نمايان شدن مهره‌ی سياه بقيه خانه‌ها سفيد بود [بزدل!] و هيچ مفهوم ديگری نداشت.

عليضاده‌ی طباطبايی (وکیل شرق): بسيار عجيب است؛ نمی‌دانم آقايان اين عکس را به کدام يک از مقامات، نهادها و ارگان‌های کشور تشبيه کرده اند. [عجب!]

 زیر نویس :
- امريکايی ها می‌گويند "کسی که شرم ندارد، وجدان هم ندارد."
- ...
- توضيحات بيشتر، پيش‌تر (لينک)

Posted by materialism at 10:42:14 | Permanent Link | Comments (0) |

Thursday, September 14, 2006

!برای آن روزنامه ی سرمایه داری، بورژوازی

می‌دانی! افسرده شدم، تجربه شکستی دیگر به‌کنار، پس از این‌که خبر بسته شدن آن روزنامه (که مردمی ترین روزنامه می‌دانند اش) را شنیدم، و بعد آن کاریکاتور کـامـلــن ابـلـهــانـه! رو دیدم، روزنامه بورژوازی سرمایه داری شرق، که یکی از اعضای ثابت هیات تحریریه اش در مصاحبه اش گفته بود « واقعن اصلن فکر نمی کنم آدم بدبختی وجود داشته باشد... اونی که توی خیابون می خوابه با یک توانایی می‌تونست که توی خیابون نخوابه... من آدم بد بختی نمی شناسم... اختلاف طبقاتی عـامـل پیـشـرفـت است... و...(Link) » خواندن این جملات، که « آفتاب از شرق غروب کرد - چرا شرق توقیف شد؟ - نوبت شرق رسید - شرق هم رفت - تنفس سخت‌تر می‌شود - و...» آدم را مجبور به گریستن خون می‌کند!!

خوانندگان قدیمی وبلاگ هایم می‌دانند که من در هیچ گروه یا حزبی عضو نیستم، نه از دوستداران آقای احمدی‌نژاد هستم و نه هرگز در انتخابات شرکت کرده‌ام. اخلاق ام، اخلاقی انسانی‌ست. به‌راستی آن کاریکاتور ابلهانه، آیا کم زشت بود، که آن را «بهانه ای برای تعطیلی روزنامه شرق» می‌دانید؟! این کاریکاتور، صفحه شطرنج که همان صحن عمومی سازمان ملل (یا حتا صحنه سیاست) را نمایش می‌دهم، که یک الاغ (به عـنـوان مـهـره جـدیـد) رو در روی یک مهـره شطـرنـج (اسب، بسیار راحت و خونسرد و دانــا) قرار دارد، که مدنظر درخواست مناظره احمدی‌نژاد با بـوش است. و برای اینکه بیننده در تمیز دادن احمدی‌نژاد از بوش دچار مشکل نشوند، دور خـر، یک هاله نـور کشیده شده است، می‌گویند برای متمایز شدن و وضوح بیشتر، بکگراند را سفید کردند!! اما کاملن مشخص هست که منظور همان هاله نور سابق در صحن سازمان ملل هست! بگذریم! تاریخ مجدد و به شکل طنز تکرار خواهد شد، در اين مورد با اين تفاوت که هر دو بار به‌شکل طنز: هـمـانـنـد جامعه، توس، نشاط! و اين‌بار شرق، برق، غرب

ماهنامه "نامه" به صاحب امتیازی و مدیرمسوولی كیوان صمیمی بهبهانی و سردبیری مجید تولایی، در حوزه تئوریك سیاست، اندیشه و اقتصاد منتشر مي‌‏شد. در شماره آخر به حقوق و مسولیت شهروندی و موضوعات دیگری پرداخته شد (می‌توانید شماره 53 را بخوانید Link) علت توقیف نشریه، انتشار سروده‌ای از "سیمین بهبهانی" (Link) در شماره ۴۸ (اسفند ماه سال گذشته) است (Link). این شعر از یكی از كتاب‌های بهبهانی (كه برای دومین بار در سال گذشته مجوز تجدید چاپ را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت كرده) انتخاب شده است. کرمانی در مورد شعر سیمین بهبهانی گفته است: «نه تنها ما، نه هیچ یک از شعرا یا خوانندگان‌مان از این شعر برداشت توهین آمیز نداشتند. با توجه به ساختار تحلیلی و روند کلی حاکم بر نشریه ما، نه نیازی به اهانت در قالب شعر داشتیم و نه اساسن روند و عملکرد ما تا کنون در راستای اهانت به افراد و مسولان شکل گرفته بود». سردبیر "نامه" (مجید تولایی) اعتقاد دارد که «اگر این شعر به لحاظ محتوایی ایراد داشت، باید مجوز چاپ و تجدید آن از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارشاد صادر نمی‌شد.» چراکه هیات نظارت بر مطبوعات انتشار این شعر را تـوهـیـن به مـقــامـات كـشـور تـلـقــی كـرده اسـت.

بــهار! بـاز هـم سـبــزی؟
تــو آشـــكـار و مـــن بـیـنا؛

بـهــار! بــاز گــلــپوشــی؛
چه‌قصه رفته با چشمم؟؟
بنــفــشه چــشــم‌ورو دارد،
غـــمـــم هـــزار تـــــو دارد

عـقـاب آهــنـیـن‌پـــیــكر
فــكــنده زآســمان بــر سر،،
كـــجــا ‌ تــگـرگ‌ مـي‌بــارد!
نــصـیـبِ عــالــم از بــالا

در آتـــــش دو دیـــــوانــه
روانــه خــون خـــلــقی را
مـــگر بــدان نـــظـردوزی
كــه مــن جُز این دو پیــروزی

بــهار! رنـــگ خــون داری؛
كــه مرگِ كــم‌تــر از بَــرگت

سیمین بهبهانی
شعر: بهار! باز هم سبزی؟

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- از سوال کردن مـهــراس، بر مـراتـب فـضـل خود قـانـع مـبـاش،
  و به‌دانچه مـی‌دانـی بـسـنــده مـکـن.

Posted by materialism at 19:42:48 | Permanent Link | Comments (1) |