Thursday, September 14, 2006

!برای آن روزنامه ی سرمایه داری، بورژوازی

می‌دانی! افسرده شدم، تجربه شکستی دیگر به‌کنار، پس از این‌که خبر بسته شدن آن روزنامه (که مردمی ترین روزنامه می‌دانند اش) را شنیدم، و بعد آن کاریکاتور کـامـلــن ابـلـهــانـه! رو دیدم، روزنامه بورژوازی سرمایه داری شرق، که یکی از اعضای ثابت هیات تحریریه اش در مصاحبه اش گفته بود « واقعن اصلن فکر نمی کنم آدم بدبختی وجود داشته باشد... اونی که توی خیابون می خوابه با یک توانایی می‌تونست که توی خیابون نخوابه... من آدم بد بختی نمی شناسم... اختلاف طبقاتی عـامـل پیـشـرفـت است... و...(Link) » خواندن این جملات، که « آفتاب از شرق غروب کرد - چرا شرق توقیف شد؟ - نوبت شرق رسید - شرق هم رفت - تنفس سخت‌تر می‌شود - و...» آدم را مجبور به گریستن خون می‌کند!!

خوانندگان قدیمی وبلاگ هایم می‌دانند که من در هیچ گروه یا حزبی عضو نیستم، نه از دوستداران آقای احمدی‌نژاد هستم و نه هرگز در انتخابات شرکت کرده‌ام. اخلاق ام، اخلاقی انسانی‌ست. به‌راستی آن کاریکاتور ابلهانه، آیا کم زشت بود، که آن را «بهانه ای برای تعطیلی روزنامه شرق» می‌دانید؟! این کاریکاتور، صفحه شطرنج که همان صحن عمومی سازمان ملل (یا حتا صحنه سیاست) را نمایش می‌دهم، که یک الاغ (به عـنـوان مـهـره جـدیـد) رو در روی یک مهـره شطـرنـج (اسب، بسیار راحت و خونسرد و دانــا) قرار دارد، که مدنظر درخواست مناظره احمدی‌نژاد با بـوش است. و برای اینکه بیننده در تمیز دادن احمدی‌نژاد از بوش دچار مشکل نشوند، دور خـر، یک هاله نـور کشیده شده است، می‌گویند برای متمایز شدن و وضوح بیشتر، بکگراند را سفید کردند!! اما کاملن مشخص هست که منظور همان هاله نور سابق در صحن سازمان ملل هست! بگذریم! تاریخ مجدد و به شکل طنز تکرار خواهد شد، در اين مورد با اين تفاوت که هر دو بار به‌شکل طنز: هـمـانـنـد جامعه، توس، نشاط! و اين‌بار شرق، برق، غرب

ماهنامه "نامه" به صاحب امتیازی و مدیرمسوولی كیوان صمیمی بهبهانی و سردبیری مجید تولایی، در حوزه تئوریك سیاست، اندیشه و اقتصاد منتشر مي‌‏شد. در شماره آخر به حقوق و مسولیت شهروندی و موضوعات دیگری پرداخته شد (می‌توانید شماره 53 را بخوانید Link) علت توقیف نشریه، انتشار سروده‌ای از "سیمین بهبهانی" (Link) در شماره ۴۸ (اسفند ماه سال گذشته) است (Link). این شعر از یكی از كتاب‌های بهبهانی (كه برای دومین بار در سال گذشته مجوز تجدید چاپ را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت كرده) انتخاب شده است. کرمانی در مورد شعر سیمین بهبهانی گفته است: «نه تنها ما، نه هیچ یک از شعرا یا خوانندگان‌مان از این شعر برداشت توهین آمیز نداشتند. با توجه به ساختار تحلیلی و روند کلی حاکم بر نشریه ما، نه نیازی به اهانت در قالب شعر داشتیم و نه اساسن روند و عملکرد ما تا کنون در راستای اهانت به افراد و مسولان شکل گرفته بود». سردبیر "نامه" (مجید تولایی) اعتقاد دارد که «اگر این شعر به لحاظ محتوایی ایراد داشت، باید مجوز چاپ و تجدید آن از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارشاد صادر نمی‌شد.» چراکه هیات نظارت بر مطبوعات انتشار این شعر را تـوهـیـن به مـقــامـات كـشـور تـلـقــی كـرده اسـت.

بــهار! بـاز هـم سـبــزی؟
تــو آشـــكـار و مـــن بـیـنا؛

بـهــار! بــاز گــلــپوشــی؛
چه‌قصه رفته با چشمم؟؟
بنــفــشه چــشــم‌ورو دارد،
غـــمـــم هـــزار تـــــو دارد

عـقـاب آهــنـیـن‌پـــیــكر
فــكــنده زآســمان بــر سر،،
كـــجــا ‌ تــگـرگ‌ مـي‌بــارد!
نــصـیـبِ عــالــم از بــالا

در آتـــــش دو دیـــــوانــه
روانــه خــون خـــلــقی را
مـــگر بــدان نـــظـردوزی
كــه مــن جُز این دو پیــروزی

بــهار! رنـــگ خــون داری؛
كــه مرگِ كــم‌تــر از بَــرگت

سیمین بهبهانی
شعر: بهار! باز هم سبزی؟

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- از سوال کردن مـهــراس، بر مـراتـب فـضـل خود قـانـع مـبـاش،
  و به‌دانچه مـی‌دانـی بـسـنــده مـکـن.

Posted by materialism at 19:42:48 | Permanent Link | Comments (1) |
Comments
1 - سلام علیکم

به نظر من شرق حره ای ترین روزنامه ی ایران بود
لما منش سیاسی اونها رو دوست نداشتم و مطمئنم که به کسانی وابسته بودند. وگرنه ممکن نبود بتونن اینهمه مدت هزینه های کمرشکن یک روزنامه ی تمام رنگی رو که آگهی زیادی هم نداشت رو تحمل کنن. (Comment this)

Written by: خدابیامرز at 2006/09/16 - 03:57:13
Write a comment