کو روزنامه مردمی، کجاست؟
در راستای تراژدی عدم وجود روزنامه مردمی در ايران
پس از گشت زدن در بین مردم دیدم که، بعضی درباره روزنامه نگار منتقد پوتین، آنا پولیتکوفسکایا صحبت میکنند که "در آسانسور منزلاش به ضرب گلوله کشته شده!" بعضی هم درباره سفر نخست وزير جدید ژاپن به چين حرف میزنند. و بعضی درباره تحريم عليه کره شمالی يا... و همه مشغله ذهنی و فکری ملت همين!
اگه به نقل قول ها دقت کنين متوجه میشيد که حتا گرامر خبر های روزنامه ها تغييری نکرده! بعضی از مردم برای بعضی ديگر، همان خبر هايی که آنان هم خوانده اند رو با همون جمله بندی ها، می گن، و آنان هم ادامه خبر رو در جواب، يا خبری ديگر رو! اينجاست که برای حکومت اثر روزنامه (و سایت های اینترنتی) در ذهن و فکر توده مردم مشخص میشه.
چينی ها می گويند "اگر کسی بخواهد از حال و گذشته با خبر باشد، باید پنج قفسه کتاب بخواند" اما ما را که اين حوصله و توان نيست!! پس پنج خط از روزنامه ای را می خوانيم! و خود را آگاه از گذشته و حال و حتا آينده میدانيم! روزولت "ستون تمدن قرن بیستم" را کتاب و مطبوعات نامید. اما میتوان گفت که مطبوعات ستون "قدرت دولت و افکار ملت" است. روزی روزنامهنگاران بهخاطر انديشهها میجنگيدند و روزنامهها سنگرهایشان بود. ولی امروزه، مطبوعات روزنامهای، دانشگاه توده مردم، سکوی سخنرانی و تبلیغ، بيشتر تغيير، تحريف و تفسير خبر تا اطلاع است. ديگه آنگونه که ناپلئون میگفت نيست که حکومت «از چهار روزنامه بيش از هزار سر نيزه» بترسد! اينجا، بهجای آنکه روزنامه ها «بزرگترین وسیله برای بیداری مردم» باشند، وسيله ای برای «رهبری افکار و عقايد خواننده» هستند.
