Friday, October 20, 2006

برای دلاوران ســرخ

جهت ساخت یک کلیپ فلش، (به یاد لومومبا، آلنده، گوارا، ...)
به یک نوشته (یا شعر) قوی و زیبا نیاز دارم.
خرسند خواهم شد گر متن پیشنهادی شما را نیز بدانم.

درضمن تماشای این دو کلیپ جالب، خالی از لطف نیست!:
کلیپ اول " آزادی باید تصاحب شود " آزادی را باید به دست آورد.
و کلیپ دوم درباره ی " اختلاف "

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- یک نظرسنجی: بیشتر چه سینمایی را می بینید؟ سینمای مشتری مدار (جهت سرگرمی)؟ سینمای مولف و موج نو؟ سینمای انقلابی و خودمحور؟
- هشت سال پیش، سازنده شبکه جهانی اینترنت (جاناتان پوستل) درگذشت؛ فکر می کنید تا هشت سال دیگه اینترنت به چند واحد جاداگانه تجزیه خواهد شد؟ (برای بحث: تجزیه ی اینترنت !)
- بازم کم کم داره بحث تسخیر فضا شروع می شود!! (اتخاذ سیاست حفظ منافع امریکا در فضا !!)

Posted by materialism at 10:09:55 | Permanent Link | Comments (3) |

Tuesday, October 17, 2006

Filmography

چندی پیش در وبلاگ خوره ی سینما، متن مصاحبه ای خواندنی از نشریه سینمایی تله راما را با دو فیلم ساز برجسته امریکای لاتین، فرناندو سولانا و پاتريشيو گازمن را با عنوان جنگ عليه فراموشی قرار دادم. که گویا لازم هست کمی درباره اين دو فيلم‌ساز توضيح بدم!

اول این‌که آن دو در فرانسه چه می‌کردند؟ پاتريشيو گازمن (شیلیایی) از سال ۱۹۷۳ شيلی ِ ژنرال پينوشه، در پاريس در تبعيد بود. فرناندو سولانا (آرژانتینی) نيز بعد از ترک آرژانتين ِ ژنرال ويدلا، آن‌جا را به عنوان سرزمين پناهندگی اش برگزيد. پس از مدت‌ها، آن دو در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۴ در پاريس يک‌ديگر را ملاقات کردند، که نشريه تله راما با دو فيلم‌ساز مصاحبه ای را ترتيب داد.

که برای آشنايی بيشتر نام چند فيلم از هر دو کارگردان در پی می آيد:

پاتريشيو گازمن

(Primera Cronica (1971
(The Battle of Chile (1978
(En el Nombre de Dios (1986
(The Southern Cross (1992
(Chile, Obstinate Memory (1998
(The Pinochet Case (2002
(Salvador Allende (2006

فرناندو سولانا

(Tangos - L'exil de Gardel (1986
(Sur (1988
(El Viaje (1992
(The Cloud (1998
(Social Genocide (2004
(The Dignity of the Nobodies (2006

Posted by materialism at 11:57:23 | Permanent Link | Comments (0) |

Monday, October 09, 2006

کو روزنامه مردمی، کجاست؟

در راستای تراژدی عدم وجود روزنامه مردمی در ايران


پس از گشت زدن در بین مردم دیدم که، بعضی درباره روزنامه نگار منتقد پوتین، آنا پولیتکوفسکایا صحبت می‌کنند که "در آسانسور منزل‌اش به ضرب گلوله کشته شده!" بعضی هم درباره سفر نخست وزير جدید ژاپن به چين حرف می‌زنند. و بعضی درباره تحريم عليه کره شمالی يا... و همه مشغله ذهنی و فکری ملت همين!

اگه به نقل قول ها دقت کنين متوجه می‌شيد که حتا گرامر خبر های روزنامه ها تغييری نکرده! بعضی از مردم برای بعضی ديگر، همان خبر هايی که آنان هم خوانده اند رو با همون جمله بندی ها، می گن، و آنان هم ادامه خبر رو در جواب، يا خبری ديگر رو! اين‌جاست که برای حکومت اثر روزنامه (و سایت های اینترنتی) در ذهن و فکر توده مردم مشخص می‌شه.

چينی ها می گويند "اگر کسی بخواهد از حال و گذشته با خبر باشد، باید پنج قفسه کتاب بخواند" اما ما را که اين حوصله و توان نيست!! پس پنج خط از روزنامه ای را می خوانيم! و خود را آگاه از گذشته و حال و حتا آينده می‌دانيم! روزولت "ستون تمدن قرن بیستم" را کتاب و مطبوعات نامید. اما می‌توان گفت که مطبوعات ستون "قدرت دولت و افکار ملت" است. روزی روزنامه‌نگاران به‌خاطر انديشه‌ها می‌جنگيدند و روزنامه‌ها سنگرهای‌شان بود. ولی امروزه، مطبوعات روزنامه‌ای، دانشگاه توده مردم، سکوی سخنرانی و تبلیغ، بيشتر تغيير، تحريف و تفسير خبر تا اطلاع است. ديگه آن‌گونه که ناپلئون می‌گفت نيست که حکومت «از چهار روزنامه بيش از هزار سر نيزه» بترسد! اين‌جا، به‌جای آن‌که روزنامه ها «بزرگ‌ترین وسیله برای بیداری مردم» باشند، وسيله ای برای «رهبری افکار و عقايد خواننده» هستند.

Posted by materialism at 11:44:58 | Permanent Link | Comments (0) |

Sunday, October 01, 2006

دمت گرم و سرت خوش باد


درود بر خواننده بی درد سر !! (ناگفته نماند که منظور از خواننده، آوازه خوان ها نیست! که کسی مد نظر است که نوشته ای را شاید بخواند!) حالا که تو اعتراض نمی‌کنی! حالا که هيچ سووالی برای ات پيش نيامده! من از تو سووال دارم، نوشته ی " پيمان عدم تجاوز آلمان شوروی" را خواندی، استالين به چه عنوان، وارد خاک لهستان شد؟ يعنی شما چگونه اين کار را برای خودتان توجيح کرديد که سووال بر انگيز نيست! يا در آغاز جنگ جهانی به چه عنوان کشور های بالتيک رو گرفت؟ یا به چه بهانه ای صد روز با فنلاند جنگيد؟ راستی نظرت راجع به " نوشتن چیست؟ نویسنده کیست؟" چيست؟ من فکر می‌کردم که با خواندن اولين خط، اعتراض ات را اعلام کنی، که نویسنده، مصرف کننده است، يعنی چه؟! به‌راستی در اين‌باره چه نتيجه ای گرفتی؟ چه نويسنده ی روزنامه و چه نويسنده کتاب، به هر حال یه کتابی تولید می‌شه! يعنی چی که نويسنده توليد کننده نيست و مصرف کننده هست؟!

دمت گرم و سرت خوش باد! از اين پس (یعنی بعد از جواب دادن به این دو پرسش) هر نوشته را که می‌خوانی، هر چيزی که به ذهن آت می رسه، چه اعتراض و انتقاد، چه تکميل يا چيز مربوطی، و چه نظر شخصی يا هرآنچه که در آن لحظه در ذهن ات هست، رو بنويس!

Posted by materialism at 20:41:53 | Permanent Link | Comments (0) |