Friday, December 29, 2006

اعدام ديكتاتور

صدام حسين اعدام شد.

آيا اعدام كردن حتا صدام حسين كار درستي بود؟
آيا اعدام او، عين عدل، دمكراسي، حق طلبي و دادخواهي بود؟
آيا اعدام او كيفر مناسبي برايش بود
و از اين كه جنايت كار به سزاي اعمال اش رسيد بايد خوشحال باشيم؟
آيا با اين كار مرهمي بر زخم هاي تمام زخم خوردگان حكومت صدام نهاده شد؟

بيان بي پيرايه ي دمكراسي :
آقاي بوش (رييس جمهور امريكا) اعدام صدام را گامي در جهت دمكراسي خواندند.

روان كاوان به جست و جو در كودكي ناهنجار صدام و عقده هاي انبوه شده اش پرداختند، تا به ما و تمام مردم ثابت كنند كه هر آن چه از اعدام، زنداني، نيستي، فلاكت و تباهي كه صدام بر زندگي ديگران روا داشته است، از شخصيت نا به هنجار او تراويده، و صدام يك تنه بر عراق حكم مي راندو يك تنه تمام جنايت ها را انجام داده است، چرا كه عقده اي بوده و حال در حلقه ي طناب دار دمكراسي، تاوان پس داده است. همه راه ها به صدام ختم مي شود و همه كار ها زير سر صدام بوده است.

آري، صدام ديكتاتور بود و در دوران حكومت اش جنايات زيادي انجام داد. انسان هاي زيادي را از زندگي و هستي محروم كرد و بايد محاكمه و مجازات مي شد. اما او فرمان بر عقده هاي دوران كودكي اش نه بود، بل كه رهبري يك نظام اجتماعي و سياسي را به عهده داشت كه به امثال صدام براي حيات و حركت اش نيازمند بود، او اين جنايت ها و ستم گري ها را براي حيات سيستم انجام مي داد. اين سيستم خود فرمان به دست صدام سپرده بود تا هدايت اش كند. آيا در دادگاه ها اين سيستم محاكمه شد يا تنها خود صدام؟

چه شد كه ناگهان رهبران نظم نوين، صدام را به عنوان ديكتاتور كشف كردند؟ آيا او را در همين چند سال اخير شناختند؟ پيش از آن نمي دانستند كه چه بلاهايي بر سر مردم عراق مي آورد و چه خودكامانه حكومت مي كند؟ آيا نمي دانستند چه رفتاري با آزادي خواهان دارد؟ نمي دانستند حق هر نوع ابراز وجود مخالفي را از مردم گرفته است؟ چرا، مي دانستند، اما آن هنگام مزاحمتي براي سيستم ايجاد نه كرده بود. پس به رغم تمام ستم كاري هاي اش، كمك اش هم مي كردند، فرش قرمز هم جلوي پاي اش پهن مي كردند. تا اين كه كار او به جاي باريكي ختم شد و رهبران نظم نوين سر او را از يك سوي حلقه ي طناب دار داخل كردند تا از سوي ديگرش پرنده ي دمكراسي خارج شود و بر عراق بال به گشايد.

آيا اعدام، عبرت آموزي دارد؟ آيا در جوامع پر اعدام، اثرات مثبت خود را نشان داده است؟ آيا آنان كه جان صدام را گرفتند مي توانند از حق حيات آدمي دفاع كنند؟ حيات انسان اهميتي فراوان دارد، نفي حكم اعدام، حرمت گذاردن بر زندگي آدمي است، تا به باور دروني همگان بدل شود و از اين طريق به كاهش قتل و كشتار بيانجامد.

آن چه از صدام عبرت مي ساخت، نه اعدام اش، كه محاكمه بر مبناي عدالت و حقيقت بود. دست آورد چنين محاكمه يي براي جامعه ي بشري بسيار ارزش مند و پر عبرت آموز مي بود، حالا گوري مانده است در كنار گور هاي ديگر، و قتلي افزون بر قتل هاي ديگر.

Posted by materialism at 08:29:18 | Permanent Link | Comments (0) |

Sunday, December 10, 2006

(ژنرال آگوستو پينوشه (ديكتاتور سابق شيلي

پينوشه در سال 1990 قبل از ترک مقام خود (1973 تا 1990) تدابير حقوقی وضع کرد که به موجب آن از مصونيت برخوردار شود تا جرايم او قابل تعقيب نباشد.  تا چندي پيش كه دادگاه عالی شيلی مصونيت حقوقی او را لغو کرد و او می توانست به خاطر قانون شکنی محاکمه شود. به دنبال کودتاي او در سال 1973 عليه دولت دموکراتيک سالوادور آلنده، هزاران نفر در شيلی به زندان افتادند، شکنجه شدند و به قتل رسيدند. در اولين دعوايی که قرار بود او به محکمه به رود، ربوده شدن 36 مخالف سياسی و شکنجه شدن 23 نفر از آنان بود و هم چنين ميشل باشله رئيس جمهور شيلی (و مادرش) از کسانی هستند که در بازداشتگاه های مخوف سانتياگو پايتخت شيلی توسط زيردستان ژنرال پينوشه شکنجه شده اند. این اتهامات به عملیات "کاروان مرگ" بر می گشت که در آن طی یک عملیات نظامی، مخالفان دولت از میان برداشته می شدند. از زمان برکناری ژنرال پينوشه هزاران نفر از مخالفان سياسی او خواهان دستگيری و محاکمه او بوده اند. پس از مرگ او احساس یاس در میان مخالفان اش به علت دادگاهی نشدن آگوستو پینوشه به علت اتهامات نقض حقوق بشر در دوران زمامداریش وجود دارد. بسياری از هواداران وفادارش نيز پس از آنکه در سال 2004 معلوم شد او درگير يک اختلاس 27 ميليون دلاری بوده، او را رها کردند. جسد او در يک تشييع جنازه نظامی روز سه شنبه 12 دسامبر در شهرسانتياگو به خاک سپرده خواهد شد.  وجدان خانم ميشله باشله (رييس جمهور شيلی) اجازه نداد تا او در مراسم تشييع جنازه رسمی پينوشه شرکت کند. چرا كه پدر او بعد از به قدرت رسيدن پينوشه، دستگير و شکنجه شد و در زندان درگذشت.

زیر نویس :
- آخرین نطق سالوادور آلنده ، در روز كودتا را در این جا به خوانيد.

Posted by materialism at 22:03:23 | Permanent Link | Comments (0) |