اعدام ديكتاتور
صدام حسين اعدام شد.
آيا اعدام كردن حتا صدام حسين كار درستي بود؟
آيا اعدام او، عين عدل، دمكراسي، حق طلبي و دادخواهي بود؟
آيا اعدام او كيفر مناسبي برايش بود
و از اين كه جنايت كار به سزاي اعمال اش رسيد بايد خوشحال باشيم؟
آيا با اين كار مرهمي بر زخم هاي تمام زخم خوردگان حكومت صدام نهاده شد؟
بيان بي پيرايه ي دمكراسي :
آقاي بوش (رييس جمهور امريكا) اعدام صدام را گامي در جهت دمكراسي خواندند.
روان كاوان به جست و جو در كودكي ناهنجار صدام و عقده هاي انبوه شده اش پرداختند، تا به ما و تمام مردم ثابت كنند كه هر آن چه از اعدام، زنداني، نيستي، فلاكت و تباهي كه صدام بر زندگي ديگران روا داشته است، از شخصيت نا به هنجار او تراويده، و صدام يك تنه بر عراق حكم مي راندو يك تنه تمام جنايت ها را انجام داده است، چرا كه عقده اي بوده و حال در حلقه ي طناب دار دمكراسي، تاوان پس داده است. همه راه ها به صدام ختم مي شود و همه كار ها زير سر صدام بوده است.
آري، صدام ديكتاتور بود و در دوران حكومت اش جنايات زيادي انجام داد. انسان هاي زيادي را از زندگي و هستي محروم كرد و بايد محاكمه و مجازات مي شد. اما او فرمان بر عقده هاي دوران كودكي اش نه بود، بل كه رهبري يك نظام اجتماعي و سياسي را به عهده داشت كه به امثال صدام براي حيات و حركت اش نيازمند بود، او اين جنايت ها و ستم گري ها را براي حيات سيستم انجام مي داد. اين سيستم خود فرمان به دست صدام سپرده بود تا هدايت اش كند. آيا در دادگاه ها اين سيستم محاكمه شد يا تنها خود صدام؟
چه شد كه ناگهان رهبران نظم نوين، صدام را به عنوان ديكتاتور كشف كردند؟ آيا او را در همين چند سال اخير شناختند؟ پيش از آن نمي دانستند كه چه بلاهايي بر سر مردم عراق مي آورد و چه خودكامانه حكومت مي كند؟ آيا نمي دانستند چه رفتاري با آزادي خواهان دارد؟ نمي دانستند حق هر نوع ابراز وجود مخالفي را از مردم گرفته است؟ چرا، مي دانستند، اما آن هنگام مزاحمتي براي سيستم ايجاد نه كرده بود. پس به رغم تمام ستم كاري هاي اش، كمك اش هم مي كردند، فرش قرمز هم جلوي پاي اش پهن مي كردند. تا اين كه كار او به جاي باريكي ختم شد و رهبران نظم نوين سر او را از يك سوي حلقه ي طناب دار داخل كردند تا از سوي ديگرش پرنده ي دمكراسي خارج شود و بر عراق بال به گشايد.
آيا اعدام، عبرت آموزي دارد؟ آيا در جوامع پر اعدام، اثرات مثبت خود را نشان داده است؟ آيا آنان كه جان صدام را گرفتند مي توانند از حق حيات آدمي دفاع كنند؟ حيات انسان اهميتي فراوان دارد، نفي حكم اعدام، حرمت گذاردن بر زندگي آدمي است، تا به باور دروني همگان بدل شود و از اين طريق به كاهش قتل و كشتار بيانجامد.
آن چه از صدام عبرت مي ساخت، نه اعدام اش، كه محاكمه بر مبناي عدالت و حقيقت بود. دست آورد چنين محاكمه يي براي جامعه ي بشري بسيار ارزش مند و پر عبرت آموز مي بود، حالا گوري مانده است در كنار گور هاي ديگر، و قتلي افزون بر قتل هاي ديگر.
