Friday, October 20, 2006

برای دلاوران ســرخ

جهت ساخت یک کلیپ فلش، (به یاد لومومبا، آلنده، گوارا، ...)
به یک نوشته (یا شعر) قوی و زیبا نیاز دارم.
خرسند خواهم شد گر متن پیشنهادی شما را نیز بدانم.

درضمن تماشای این دو کلیپ جالب، خالی از لطف نیست!:
کلیپ اول " آزادی باید تصاحب شود " آزادی را باید به دست آورد.
و کلیپ دوم درباره ی " اختلاف "

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- یک نظرسنجی: بیشتر چه سینمایی را می بینید؟ سینمای مشتری مدار (جهت سرگرمی)؟ سینمای مولف و موج نو؟ سینمای انقلابی و خودمحور؟
- هشت سال پیش، سازنده شبکه جهانی اینترنت (جاناتان پوستل) درگذشت؛ فکر می کنید تا هشت سال دیگه اینترنت به چند واحد جاداگانه تجزیه خواهد شد؟ (برای بحث: تجزیه ی اینترنت !)
- بازم کم کم داره بحث تسخیر فضا شروع می شود!! (اتخاذ سیاست حفظ منافع امریکا در فضا !!)

Posted by materialism at 10:09:55 | Permanent Link | Comments (3) |

Sunday, October 01, 2006

دمت گرم و سرت خوش باد


درود بر خواننده بی درد سر !! (ناگفته نماند که منظور از خواننده، آوازه خوان ها نیست! که کسی مد نظر است که نوشته ای را شاید بخواند!) حالا که تو اعتراض نمی‌کنی! حالا که هيچ سووالی برای ات پيش نيامده! من از تو سووال دارم، نوشته ی " پيمان عدم تجاوز آلمان شوروی" را خواندی، استالين به چه عنوان، وارد خاک لهستان شد؟ يعنی شما چگونه اين کار را برای خودتان توجيح کرديد که سووال بر انگيز نيست! يا در آغاز جنگ جهانی به چه عنوان کشور های بالتيک رو گرفت؟ یا به چه بهانه ای صد روز با فنلاند جنگيد؟ راستی نظرت راجع به " نوشتن چیست؟ نویسنده کیست؟" چيست؟ من فکر می‌کردم که با خواندن اولين خط، اعتراض ات را اعلام کنی، که نویسنده، مصرف کننده است، يعنی چه؟! به‌راستی در اين‌باره چه نتيجه ای گرفتی؟ چه نويسنده ی روزنامه و چه نويسنده کتاب، به هر حال یه کتابی تولید می‌شه! يعنی چی که نويسنده توليد کننده نيست و مصرف کننده هست؟!

دمت گرم و سرت خوش باد! از اين پس (یعنی بعد از جواب دادن به این دو پرسش) هر نوشته را که می‌خوانی، هر چيزی که به ذهن آت می رسه، چه اعتراض و انتقاد، چه تکميل يا چيز مربوطی، و چه نظر شخصی يا هرآنچه که در آن لحظه در ذهن ات هست، رو بنويس!

Posted by materialism at 20:41:53 | Permanent Link | Comments (0) |

Friday, September 29, 2006

بدانچه می‌دانی بسنده مکن


قبل‌تر همیشه صفحه ارسال نوشته را باز می‌کردم، و بدون این‌که پیشاپیش روی موضوع نوشته، فکر کرده باشم، شروع به نوشتن حرف‌هایی که در ذهن‌ام بود، می‌کردم. حادثه ای که می‌توانست پیش بیاید این بود که نوشته ارسال نمی‌شد یا پاک می‌شد. ولی حال چه شد؟ و دلیل غیبت چند روزه ام چه بود؟ موضوع این است که: مشکل جدی برای ویندوز پیش آمده بود، و باعث از کار افتادن‌اش شده بود. به‌خاطر این‌که افراد زیادی با این کامپیوتر که من استفاده می‌کنم، کار می‌کنند، نوشته ها و فایل هایم را secure data کرده بودم! و این‌کار باعث شد که با ویندوز های دیگر هم، امکان انتقال اطلاعات وجود نداشته باشد! و خلاصه این‌که پارتیشن ویندوز (به همراه تمام نوشته هایم) پاک شود! درباره روزنامه نگاری که از طبقه سرمایه‌دار برخواسته (به خدمت طبقه‌ی ستم‌دیده در نمی‌آیند) و در خفا (یا آشکار) جانب سرمایه‌داری را می‌گیرد، و آرزومند حفظ نظام موجود اجتماعی است. نوشته بودم. درباره سوسیالیسم و همچنین نئولیبرالیسم نیز نوشته بودم. به همراه نوشته هایی که برای شروع بحث هایی جدی در انجمن ها (فـُرم forum) -و یا برای ارسال در وبلاگ هایم- آماده کرده بودم، و ترجمه ی بعضی نوشته ها، همگی پاک شد. از این پس به همان شکل پیشین به نوشتن ادامه خواهم داد.

...
بگذار دهان های خود را پـُـر نکنیم
از این همه نـام های فریبنده،
این همه تـشـریـفـات کسالت بار،
این همه نـامـه هـای پرشکوه،
این همه مـــال مـــن و مــال تــو
این همه امـضــا کـردن ها.
...

let us not fill our mouths
...
,with so many faltering names
,with so many sad formalities
,with so many pompous letters
,with so much of yours and mine
... .with so much signing of papers

پابلو نرودا
Pablo Neruda

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- «صدا و سیمای بعد از افطاری» هم باز شروع به کار کرد، به یاد حرف های مسعود اوحدی، همان برنامه‌های رفع تكلیف برای سازندگان (که حتا سفارش دهندگان و تهیه‌كنندگان آنها هم اهمیت چندانی برایشان قایل نیستند) که نشان دهنده‌ی بی توجهی كامل به واقعیات ملموس زندگی مردم و برداشتی سطحی از مسایل اعتقادی آنهاست، و باز همان.

Posted by materialism at 09:29:03 | Permanent Link | Comments (1) |

Saturday, September 02, 2006

.این است که زیباست

چهار شنبه و پنج‌ شنبه برای بدرقه کردن چند تن از دوستان، به یکی از شهرها رفته بودم. وقتی که با هم بودیم، کاملن لذت بردم، از اینکه رابطه هایمان، انسانی ست. شاید زیاد خوب نمی تونم توضیح بدم، ولی در یک جمله اینکه «ما انسانيم، چراکه يکديگر را دوست داريم» اينکه هر وقت -اگه مشکلی پيش بياد- با هم هستيم. از اينکه می تونيم از شوخی های همديگر، لذت ببريم. شوخی هایمان سالم هست - نه آنکه تفریح مان، تحقیر کردن دیگری باشد- می تونيم از با هم بودن، لذت ببريم. اين ها در ديد اول خيلی ساده و شايد بی ارزش باشه، ولی توی اين رابطه هایی که همه دنبال منافع خود هستند (و به فکر سواستفاده از موقعيت ها)، درست در اين موقع، متوجه می شويم که چقدر اين روابط سالم، باارزش هست. ما انسانيم، چون يکديگر را دوست داريم.

مورسو روکانتن

 زير نويس :
- زمانی که در جلوی ورودی يک باغ نشسته بودم، به اين فکر می کردم که چرا در «زندگی شهری» مان، روز به روز، از يکديگر دورتر می شويم؟ روابط مان کم رنگ تر و مصنوعی ميشود؟ مانند دو قطب همنام آهن ربا و يا حتا مانند تپه ای از باروت، تنها منتظر جرقه ای - که بهانه ای - هستيم؟

Posted by materialism at 07:24:45 | Permanent Link | Comments (1) |

Monday, August 28, 2006

Resolution [Horizontal & Vertical]

 

يکی از دلايل گرفتاری های اين چند ماه آخر، ترجمه و طراحی چهار کتاب جيبی بود. که به‌دليل اينکه به dpi تصاویر دقت نکرده بودم، متوجه اين نکته نشدم که اين تصاوير قابل چاپ نيست. متاسفانه بعد از اتمام هر چهار کتاب، تازه باخبر شدم که dpi تصاوير انتخابی ام 72 و یا 96 هست!

مورسو روکانتن

 زير نويس :
- کسی از شما دوستان، با سايت مخصوص تصاوير با dpi: 300
 (از نظر موضوع، مانند تصاویری که در کلیپ های فلش استفاده کرده ام) آشنا هست؟

Posted by materialism at 01:06:10 | Permanent Link | Comments (1) |