Monday, October 09, 2006

کو روزنامه مردمی، کجاست؟

در راستای تراژدی عدم وجود روزنامه مردمی در ايران


پس از گشت زدن در بین مردم دیدم که، بعضی درباره روزنامه نگار منتقد پوتین، آنا پولیتکوفسکایا صحبت می‌کنند که "در آسانسور منزل‌اش به ضرب گلوله کشته شده!" بعضی هم درباره سفر نخست وزير جدید ژاپن به چين حرف می‌زنند. و بعضی درباره تحريم عليه کره شمالی يا... و همه مشغله ذهنی و فکری ملت همين!

اگه به نقل قول ها دقت کنين متوجه می‌شيد که حتا گرامر خبر های روزنامه ها تغييری نکرده! بعضی از مردم برای بعضی ديگر، همان خبر هايی که آنان هم خوانده اند رو با همون جمله بندی ها، می گن، و آنان هم ادامه خبر رو در جواب، يا خبری ديگر رو! اين‌جاست که برای حکومت اثر روزنامه (و سایت های اینترنتی) در ذهن و فکر توده مردم مشخص می‌شه.

چينی ها می گويند "اگر کسی بخواهد از حال و گذشته با خبر باشد، باید پنج قفسه کتاب بخواند" اما ما را که اين حوصله و توان نيست!! پس پنج خط از روزنامه ای را می خوانيم! و خود را آگاه از گذشته و حال و حتا آينده می‌دانيم! روزولت "ستون تمدن قرن بیستم" را کتاب و مطبوعات نامید. اما می‌توان گفت که مطبوعات ستون "قدرت دولت و افکار ملت" است. روزی روزنامه‌نگاران به‌خاطر انديشه‌ها می‌جنگيدند و روزنامه‌ها سنگرهای‌شان بود. ولی امروزه، مطبوعات روزنامه‌ای، دانشگاه توده مردم، سکوی سخنرانی و تبلیغ، بيشتر تغيير، تحريف و تفسير خبر تا اطلاع است. ديگه آن‌گونه که ناپلئون می‌گفت نيست که حکومت «از چهار روزنامه بيش از هزار سر نيزه» بترسد! اين‌جا، به‌جای آن‌که روزنامه ها «بزرگ‌ترین وسیله برای بیداری مردم» باشند، وسيله ای برای «رهبری افکار و عقايد خواننده» هستند.

Posted by materialism at 11:44:58 | Permanent Link | Comments (0) |

Friday, September 15, 2006

! در ادامه حرکت ابلهانه

مهدی رحمانيان (مدیر مسوول روزنامه شرق): در يکی از صفحه‌های شماره‌های اخير روزنامه، صفحه‌ی شطرنجی کشيده شده بود که دو مهره‌ی سفيد و سياه در آن وجود داشت و برای ديده شدن و نمايان شدن مهره‌ی سياه بقيه خانه‌ها سفيد بود [بزدل!] و هيچ مفهوم ديگری نداشت.

عليضاده‌ی طباطبايی (وکیل شرق): بسيار عجيب است؛ نمی‌دانم آقايان اين عکس را به کدام يک از مقامات، نهادها و ارگان‌های کشور تشبيه کرده اند. [عجب!]

 زیر نویس :
- امريکايی ها می‌گويند "کسی که شرم ندارد، وجدان هم ندارد."
- ...
- توضيحات بيشتر، پيش‌تر (لينک)

Posted by materialism at 10:42:14 | Permanent Link | Comments (0) |

Thursday, September 14, 2006

!برای آن روزنامه ی سرمایه داری، بورژوازی

می‌دانی! افسرده شدم، تجربه شکستی دیگر به‌کنار، پس از این‌که خبر بسته شدن آن روزنامه (که مردمی ترین روزنامه می‌دانند اش) را شنیدم، و بعد آن کاریکاتور کـامـلــن ابـلـهــانـه! رو دیدم، روزنامه بورژوازی سرمایه داری شرق، که یکی از اعضای ثابت هیات تحریریه اش در مصاحبه اش گفته بود « واقعن اصلن فکر نمی کنم آدم بدبختی وجود داشته باشد... اونی که توی خیابون می خوابه با یک توانایی می‌تونست که توی خیابون نخوابه... من آدم بد بختی نمی شناسم... اختلاف طبقاتی عـامـل پیـشـرفـت است... و...(Link) » خواندن این جملات، که « آفتاب از شرق غروب کرد - چرا شرق توقیف شد؟ - نوبت شرق رسید - شرق هم رفت - تنفس سخت‌تر می‌شود - و...» آدم را مجبور به گریستن خون می‌کند!!

خوانندگان قدیمی وبلاگ هایم می‌دانند که من در هیچ گروه یا حزبی عضو نیستم، نه از دوستداران آقای احمدی‌نژاد هستم و نه هرگز در انتخابات شرکت کرده‌ام. اخلاق ام، اخلاقی انسانی‌ست. به‌راستی آن کاریکاتور ابلهانه، آیا کم زشت بود، که آن را «بهانه ای برای تعطیلی روزنامه شرق» می‌دانید؟! این کاریکاتور، صفحه شطرنج که همان صحن عمومی سازمان ملل (یا حتا صحنه سیاست) را نمایش می‌دهم، که یک الاغ (به عـنـوان مـهـره جـدیـد) رو در روی یک مهـره شطـرنـج (اسب، بسیار راحت و خونسرد و دانــا) قرار دارد، که مدنظر درخواست مناظره احمدی‌نژاد با بـوش است. و برای اینکه بیننده در تمیز دادن احمدی‌نژاد از بوش دچار مشکل نشوند، دور خـر، یک هاله نـور کشیده شده است، می‌گویند برای متمایز شدن و وضوح بیشتر، بکگراند را سفید کردند!! اما کاملن مشخص هست که منظور همان هاله نور سابق در صحن سازمان ملل هست! بگذریم! تاریخ مجدد و به شکل طنز تکرار خواهد شد، در اين مورد با اين تفاوت که هر دو بار به‌شکل طنز: هـمـانـنـد جامعه، توس، نشاط! و اين‌بار شرق، برق، غرب

ماهنامه "نامه" به صاحب امتیازی و مدیرمسوولی كیوان صمیمی بهبهانی و سردبیری مجید تولایی، در حوزه تئوریك سیاست، اندیشه و اقتصاد منتشر مي‌‏شد. در شماره آخر به حقوق و مسولیت شهروندی و موضوعات دیگری پرداخته شد (می‌توانید شماره 53 را بخوانید Link) علت توقیف نشریه، انتشار سروده‌ای از "سیمین بهبهانی" (Link) در شماره ۴۸ (اسفند ماه سال گذشته) است (Link). این شعر از یكی از كتاب‌های بهبهانی (كه برای دومین بار در سال گذشته مجوز تجدید چاپ را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت كرده) انتخاب شده است. کرمانی در مورد شعر سیمین بهبهانی گفته است: «نه تنها ما، نه هیچ یک از شعرا یا خوانندگان‌مان از این شعر برداشت توهین آمیز نداشتند. با توجه به ساختار تحلیلی و روند کلی حاکم بر نشریه ما، نه نیازی به اهانت در قالب شعر داشتیم و نه اساسن روند و عملکرد ما تا کنون در راستای اهانت به افراد و مسولان شکل گرفته بود». سردبیر "نامه" (مجید تولایی) اعتقاد دارد که «اگر این شعر به لحاظ محتوایی ایراد داشت، باید مجوز چاپ و تجدید آن از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارشاد صادر نمی‌شد.» چراکه هیات نظارت بر مطبوعات انتشار این شعر را تـوهـیـن به مـقــامـات كـشـور تـلـقــی كـرده اسـت.

بــهار! بـاز هـم سـبــزی؟
تــو آشـــكـار و مـــن بـیـنا؛

بـهــار! بــاز گــلــپوشــی؛
چه‌قصه رفته با چشمم؟؟
بنــفــشه چــشــم‌ورو دارد،
غـــمـــم هـــزار تـــــو دارد

عـقـاب آهــنـیـن‌پـــیــكر
فــكــنده زآســمان بــر سر،،
كـــجــا ‌ تــگـرگ‌ مـي‌بــارد!
نــصـیـبِ عــالــم از بــالا

در آتـــــش دو دیـــــوانــه
روانــه خــون خـــلــقی را
مـــگر بــدان نـــظـردوزی
كــه مــن جُز این دو پیــروزی

بــهار! رنـــگ خــون داری؛
كــه مرگِ كــم‌تــر از بَــرگت

سیمین بهبهانی
شعر: بهار! باز هم سبزی؟

مورسو روکانتن

 زیر نویس :
- از سوال کردن مـهــراس، بر مـراتـب فـضـل خود قـانـع مـبـاش،
  و به‌دانچه مـی‌دانـی بـسـنــده مـکـن.

Posted by materialism at 19:42:48 | Permanent Link | Comments (1) |